menu pagenext page


نام كتاب: شرح دعاى سحر

اثر: امام خمينى (س)

مترجم: سيد احمد فهرى‏

سخن ناشر

بسمه تعالى كتاب شرح دعاى سحر كه شرحى است عرفانى بر دعاى معروف سحر مروى از امام باقر عليه السّلام به قلم حضرت امام خمينى (رضوان اللّه تعالى عليه) در سن 27 سالگى ايشان به رشته تحرير در آمده و نخستين اثر قلمى آن بزرگمرد است. اين كتاب بر پايه عرفان نظرى و اصطلاحات رمزگونه مشايخ اين فن نوشته شده، از اين رو برگردان آن به زبان فارسى آن هم در سطح فهم عموم كارى ناميسر جلوه مى‏نمود، اما عشق و ارادت مترجم محقق و شيوا قلم آن به امام، ايشان را به ترجمه آن واداشت تا هم اين اثر گرانقدر مهجور نماند و هم امت فداكار آن امام عزيز از بهره‏هاى علمى و معنوى آن در حد ميسور محروم نگردند، و ناشر نيز با همين انگيزه به چاپ آن اقدام نمود.

پس از چاپ اول و تقديم آن خدمت حضرت امام، ايشان در يكى از ملاقاتها فرمودند: كتاب شرح دعاى سحر خيلى غلط دارد، غلطنامه‏اى برايش بنويسيد. بر اين اساس مترجم محترم اقدام به تصحيح كتاب نمود و با انجام اصلاحاتى در ترجمه و افزودن برخى پاورقيها، چاپ دوم آن را به انتشارات مؤسسه اطلاعات سپرد، ولى متأسفانه باز هم اغلاط بسيارى به جاى ماند و اغلاط چاپى تازه‏اى نيز بدان افزوده گشت.

مزاياى اين چاپ

اكنون پس از سالها كه از چاپ اول آن مى‏گذرد، با كسب اجازه از دفتر تنظيم و نشر آثار امام خمينى (ره)، تصميم بر چاپ مجدد آن گرفته، بر آن شديم تا يك ويراستارى دقيقى روى آن انجام گيرد. از اين رو اين چاپ داراى مزاياى زير است:

1) در هنگام ويرايش پى برديم كه در متن عربى كتاب برخى از نكات ناسازگار نحوى وجود دارد كه به علت عدم دستيابى به نسخه اصل، اصلاح همه آنها ممكن نشد، تنها برخى از موارد از قبيل تطبيق ضماير و افعال قياسا تصحيح شد و در برخى موارد آنچه صحيح بود در كروشه آورده شد. آيات آن تطبيق گرديد و اخبارى كه از اصول كافى و شرح وافى نقل شده بود با اصل آنها برابر شد و اصلاحاتى به عمل آمد.

2) ترجمه با متن در حد لازم مقابله شد و در آن نيز اصلاحاتى اعمال گرديد. ضمنا چون ترجمه مربوط به زمان حيات امام عزيز بوده است عبارات دعايى مانند دام ظله، دامت بركاته به همان صورت نهاده شد.

3) براى دستيابى آسانتر خوانندگان گرامى به فصلهاى مختلف كتاب، همه ترجمه مسلسل وار پشت سر هم قرار داده شد، و براى مراجعه محققان نيز، متن عربى كتاب يكجا و منسجم در آخر كتاب قرار گرفت.

اينك كه چاپ جديد اين اثر به خوانندگان عزيز تقديم مى‏شود، اطمينان حاصل است كه غلط فاحشى در آن وجود ندارد و متنى كاملا پيراسته و ويراسته مى‏باشد.

در خاتمه لازم مى‏دانيم از فاضل گرانقدر جناب آقاى حسين استاد ولى كه زحمت اين ويرايش را به عهده گرفتند و آن را با دقت كامل به پايان بردند تشكر كنيم و توفيق ايشان و ساير محققان گرامى را در احياى متون ارزنده اسلامى از درگاه خداوند متعال مسألت نماييم.

ناشر روز مبعث پيامبر گرامى اسلام (ص) 27- رجب- 1418- (7- 9- 76)

پيشگفتار مترجم‏

بسمه تعالى

شبم به روى تو روز است و ديده‏ام به تو روشن و ان هجرت سواء عشيّتى و غداتى
شبان تيره، اميدم به صبح روى تو باشد و قد تفتّش عين الحيوة في الظّلمات

تاريكى شب هر چند پرده سياهى بر افق مى‏كشد و بجز ظلمت و سياهى چيزى به نظر نمى‏رسد و موجودات زنده كه با نور سر و كار دارند از جنبش و فعاليت مى‏ايستند و همچون مردگان بى‏حركت مى‏افتند، اما در ضمير دل آگاهان و اولياى الهى چراغى روشن است كه صفحه هستى را روشن مى‏كند و آنچه را كه با نور حسى نمى‏توان مشاهده كرد، با نور معرفت و روشنى باطن مى‏بينند، گويى كه اشعه‏اى ما فوق نور از دل نورانى آنان تابيده و از همه اجسام و حواس عبور مى‏كند و ماوراء طبيعت و حس را نشان مى‏دهد.

اين نور، برخاسته از عبادت شب زنده‏داريها و مناجاتهاى عاشقانه و خالصانه و بالاخره پيوند محكمى است كه با كمال مطلق و جميل على الاطلاق پيدا مى‏كنند و هر لحظه نورى و معرفتى افاضه مى‏شود.

هر دمش با من دلسوخته لطفى دگر است اين گدا بين كه چه شايسته انعام افتاد

كريمه فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما اخْفِىَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ اعْيُنٍ(1) (هيچ كس نمى‏داند كه از براى آنان چه چيزى دور از درك و ديد ديگران نگهدارى شده است، چيزى كه باعث روشنى ديده‏ها است) درباره كسانى است كه تَتَجافى‏ جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضاجِعِ (2) (پهلو از بستر برمى‏دارند و با پروردگار خود به راز و نيازند) وَ في ذلِكَ فَلَيْتَنافَسِ الْمُتَنافِسُونَ (3).

شرحى كه هم اكنون به خوانندگان معرفت جو تقديم مى‏شود نورى است مقتبس از مشكات پنجمين پيشواى جهان شيعه كه به صورت دعا و در قالب الفاظ بر شيعيان و پويندگان راه عرفان و حقيقت افاضه شده است و بر قلب يكى از فرزندان راستين او برتابيده و آن نور به صورت كلمات جمله‏ها و سطور در آمده و تنزل وجودى پيدا كرده است.

آرى اين شرح به قلم يكى از عارفان دل آگاه و شب زنده‏دارانى است كه پيوسته در سراسر عمر، نيمه‏هاى شب با خداى بزرگ خود مناجاتها و راز و نيازها داشته است و روح عطشان خود را با زمزم معرفت سيراب كرده است. اين روح در اثر اتصال به مبدأ قدرت آنچنان نيرومند گشته كه در عين سلوك إلى اللّه و ارتقاء به سوى وحدت، از كثرات و عالم ماده و معاشرت با اجسام باز نمانده است و آنچنان مقام دلگشاى جمع الجمعى يافته است كه به حق مى‏توان گفت: رُهْبانٌ بِاللَّيْلِ وَ اسْدٌ بِالنَّهارِ.

اين شرح چكيده‏اى است از برداشتها و معرفتهاى استاد بزرگ اخلاق، سرآمد معلّمين اسلامى و راهنماى حقيقت جويان كه خود و علاقمندان خود را از رهنمودهاى معنوى مستفيض مى‏كند.

او نه تنها قهرمان بت‏شكن، مبارز بزرگ اسلام، الگوى مجاهدان، شمشير برنده حق، پيشتاز ميدان مرگ و شهادت و بالاخره آيينه تمام نماى وحدت امت و رمز اتحاد امت و امامت است؛ و او نه تنها مسندنشين اريكه افتاء، يكه تاز عرصه فقاهت، محقق قوانين شرعى و مؤسس مبانى اصولى است.

بلكه ابر مرد ميدان معرفت و سلوك، قهرمان مسائل غيب و ملكوت، وارسته از ماده و كثرات و طائرى بلند پرواز در فضاى قدس وحدت است.

اگر برخى از فلاسفه غرب، جهان را آميخته به منافرات مى‏دانند به حق مى‏توان اين مرد بزرگ را مركز تجمع اضداد و محور كشش‏هاى مختلف دانست. در لحظه‏اى كه دم از معرفت و عرفان و سير و سلوك مى‏زند و به وارستگى از تعلقات دعوت مى‏كند، باشد كه بازماندگان قافله را به همراه قدمهاى تندرو خود به قافله توحيد برساند و پر سوختگان عالم انسانى را با بالهاى سبك پر خود به فضاى تجريد راهنمايى كند، در همان حال به فكر پايه‏گذارى حكومت اسلامى، بازگيرى حقوق مستضعفان و حمايت از اجراى قوانين اسلامى مى‏باشد، و كمتر كسى است كه بتواند بدين گونه مجمع اضداد باشد كه از تصادم آنها مزاجى معتدل و انسانى نمونه پديد آيد. سرو نديدم بدين صفت متمايل.

جمعت في صفاتك الاضداد و لهذا عزّت لك الانداد

معمولا هر فردى از نظر فكرى و روحى بعد خاصى دارد. تنها نوابغ و نفرات انگشت شمارند كه داراى ابعاد گوناگونى مى‏باشند و اين يكى از خصايص الهى است كه به برخى از افراد داده مى‏شود، ذلِكَ فَضْلُ اللّهِ يُؤْتيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظيمِ (4).

لابد خوانندگان گرامى خواهان سرگذشت زندگى اين مرد بزرگ هستند كه چنين توصيفى از او به عمل آمد:

اين شخصيت بزرگ در يك خانواده روحانى در سال 1320 ه ق بيستم ماه جمادى الثانيه، در شهر خمين ديده به جهان گشود، مقدمات لازم از ادبيات فارسى و عربى را در زادگاه خود از اساتيد مختلف آموخت، از نظر كمال به پايه‏اى رسيد كه ناچار بود مسقط الرأس را ترك گفته و در يكى از مراكز بزرگ علمى به تحصيل بپردازد. تصميم بر اين داشت كه رهسپار حوزه اصفهان شود، ولى در همان روزها شهرت و آوازه مرحوم آية اللّه حائرى يزدى در آن منطقه طنين انداخته بود، لذا براى شركت در حوزه علميه اراك كه به وسيله آية اللّه حائرى بنيانگذارى شده بود، به آنجا شتافت و در سال 1339 ه ق در اين حوزه به تحصيل پرداخت. پس از يك سال و اندى مرحوم آية اللّه حائرى تصميم بر انتقال دادن حوزه به شهرستان مقدس قم گرفت و حوزه پر بركتى را در اين شهر به سال 1340 ه ق پايه‏گذارى كرد.

آن روز از عمر شريف حضرت امام خمينى بيش از بيست بهار نمى‏گذشت. به فاصله چهار ماه از مهاجرت آية اللّه حائرى به شهرستان قم ايشان نيز به آن شهر منتقل شد و دروس خود را آغاز كرد.

ايشان پس از انتقال به حوزه، فلسفه و حكمت را نزد مرحوم حاجى ميرزا على اكبر حكيم و مرحوم آية اللّه رفيعى فرا گرفت و عرفان علمى و عملى را نزد استاد بزرگوار مرحوم آية اللّه شاه‏آبادى آموخت و بحثى از كتاب كفاية را نزد مرحوم آية اللّه يثربى فرا گرفت، آن گاه از سال 45 تا 55 رسما در محضر درس مرحوم آية اللّه حائرى شركت كرد و فقها و اصولا از آن منبع بزرگ علمى استفاده‏ها برد و نتايج افكار استاد خود را به رشته تحرير درآورد و در اين خلال به تدريس سطوح و تدريس فلسفه و عرفان پرداخت و گروهى را در اين فن پرورش داد، از آن جمله مرحوم استاد شهيد مطهرى و آية اللّه منتظرى است؛ و به خاطر زحمات فراوانى كه درباره اين دو نفر كشيده بود شهادت جانگداز استاد شهيد مطهرى اثر عميقى در دل ايشان گذاشت.

در دوران پر خفقان ديكتاتورى رضاخان، حضرت امام درس اخلاقى در مدرسه فيضيه شروع كرد و نويسنده ناچيز افتخار حضور در آن محضر پر فيض را داشتم و اوقات حضورم در آن انجمن تربيتى و روحانى را از ساعات پر ارج و گرانقيمت عمر خود مى‏دانم. امام در آن مجلس، اخلاق صحيح اسلامى را- كه قطعا نمى‏تواند جدا از انقلاب باشد- به شيفتگان اين مكتب مى‏آموخت. شيوه تدريس به گونه‏اى بود كه افراد را شديدا تحت تأثير سخنان خود قرار مى‏داد.

اين جريان ادامه داشت تا در سال 1320 ه. ش ايران مورد هجوم و اشغال نيروهاى متفقين قرار گرفت. خفاش‏ها به گمان آنكه در آن جو تاريك خورشيد علم در پشت پرده است و مى‏توانند جولانى بزنند از لانه‏ها در آمده به يارى گروههاى وابسته شتافتند و داعيه‏هاى مختلفى از مذهب سازى و فرقه‏بازى در سرتاسر كشور به راه افتاد. در آن زمان بود كه امام در كوبيدن اين گروههاى وابسته در حاشيه اشتغالات علمى و بنيادى خود كتاب كشف الاسرار را منتشر كرد و در آن كتاب به خرده گيريهاى گروهى از اين فرقه بازان پاسخ دندان شكن داد. اين كتاب در حالى كه كتاب علمى و استدلالى است بيانگر روح انقلابى امام و علاقه عميق ايشان به برچيدن نظام شاهنشاهى و تأسيس حكومت اسلامى است. در اين زمانها بود كه حوزه علمى قم با ورود فقيه بزرگ آية اللّه بروجردى رونق عظيمى گرفت و قم بار ديگر مرجعيت علمى و سياسى خود را باز يافت. در اين برهه بود كه حضرت امام خمينى به عنوان يك مدرس بزرگ و استاد مسلم فقه و اصول جلوه كرد، و مجلس درس وى از پرجمعيت‏ترين درسها به شمار مى‏رفت.

نويسنده كه در آن اوان در حوزه علمى نجف بودم با آنكه حوزه نجف از اساتيد پرتوانى بهره‏مند بود، و از همين رو عده‏اى از فضلاى آن وقت قم كه مجتهدين فعلى حوزه هستند، به قصد ادامه تحصيل به نجف آمدند مشاهده كردم كه گويى جاذبه حوزه قم نگذاشت آنان از محافل درسى نجف اشباع شوند لذا مجددا به قم مراجعت كردند. امام در اين دوره توانست گروهى فقيه و مجتهد كه هم اكنون از ذخاير حوزه علمى قم هستند پرورش دهد. علاقه طلاب به درس و بحث امام بيش از اندازه بود و ابداعات علمى ايشان در مباحث گوناگون فقه و اصول محور بحث در مجالس و محافل طلاب بود تا آنكه يكى از فضلاى حوزه، جناب استاد جعفر سبحانى مجموع بحثهاى ايشان را در اصول به نام تهذيب الأصول در سه جلد چاپ و منتشر نمود. حضرت امام در اين برهه تا سال 80 ق- 40 ش كه مقارن با فوت مرحوم آية اللّه بروجردى بود به تعليم و تربيت مى‏پرداخت. در اين سال دستگاه جبار تصور كرد با فوت ايشان ريشه‏هاى علمى و تقوايى به خشكيدن گراييده و بيشه‏هاى علم و فضيلت خالى از مردان رزمنده و شيران غرنده است، از اين رو به فكر افتاد باقيمانده منويات فاسد خود را جامه عمل بپوشاند. در اين هنگام بود كه امام مخالفت همه جانبه خود را با رژيم ابراز نمود و در اين راه رنجها، زحمتها، حبس‏ها و تبعيدها را به جان خريد و سرانجام از ايران به تركيه و از تركيه به عراق و از عراق به پاريس منتقل شد، ولى به فضل الهى و در رابطه با وعده صدق خداوندى انَّ الَّذينَ قالُوا رَبُّنَا اللّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلائِكَةُ ... (5) در ربيع 57 با ورود خود به ايران نظام فاسد را برچيد و حكومت اسلامى را كه از بزرگترين آمال او بود به صورت جمهورى اسلامى بنيانگذارى نمود.

اين بود فشرده‏اى از زندگانى اين رادمرد الهى كه روحى وسيع و ابعاد مختلف و گوناگونى دارد.

از ابعاد روحى امام علاقه وى به مسائل تهذيب نفس و پيراستگى روح است كه شاخص وجود او همواره به سوى آن متوجه بود و از دوران جوانى به تهذيب نفس و شركت در مجالس اخلاقى علاقه وافرى داشت و هر كجا استادى معنوى و راهنمايى روحى مى‏جست براى فيض‏گيرى به سوى او مى‏شتافت.

شدت علاقه او به اين مسأله گاهى عشق طبيعى‏اش را به فراگيرى علوم رسمى تحت الشعاع قرار مى‏داد و احيانا در قالب الفاظ و اشعار بسيار لطيفى در مى‏آمد، چنانكه در يكى از غزلها مى‏فرمايد:

عهدى كه بسته بودم با پير مى فروش در سال قبل تازه نمودم دوباره دوش
از قيل و قال مدرسه‏ام حاصلى نشد جز حرف دلخراش پس از آن همه خروش
دستى به دامن بت مه طلعتى زنم اكنون كه حاصلم نشد از شيخ خرقه پوش

مطالب و سخنان دلنشين امام در تهذيب اخلاق و تكميل نفس و اخلاص در عمل از عاليترين و مؤثرترين سخنانى است كه اين ناچيز تاكنون بدانها اطلاع يافته‏ام. قسمتى از آن مطالب را در كتاب پرواز در ملكوت و كتاب ريا چاپ و منتشر نموده‏ام و از خداوند توفيق مى‏طلبم كه بقيه مطالب حيات‏بخش امام را نيز به تدريج در دسترس علاقمندان و پيروان حق و فضيلت قرار دهم.

امام نسبت به مقامات انبياء و اولياء و عالم ماوراء طبيعت آنچنان عشق مى‏ورزيد كه هنگام مطالعه برخى از كتابهاى عرفانى كه كوته نظران از مطالعه آن احتراز داشتند، بى‏اختيار اشك از ديدگانش فرو مى‏ريخت.

مسائل عرفانى آنچنان در نظر ايشان جنبه شهودى داشت كه آنچه را مى‏نوشتند كاملا به آن يقين داشتند و هرگز مطلبى مشكوك و يا مظنون در مسائل عرفانى را منعكس نمى‏كردند.

در لطافت روح عرفانى امام همين بس كه كوچكترين اسائه ادب به ساحت عارفان واقعى را كه عمرى در كوى دوست قدم زده و به جستجوى محبوب به سر برده‏اند سيّئه كبيره مى‏خواند و اصولا اين نوع علوم و معارف را علوم همگانى نمى‏دانست و مى‏فرمود براى درك اين مسائل، ذوقى خاص و ذهنى ويژه لازم است كه حقيقت را آنچنان كه هست درك كند و در غير اين صورت اذهان نامساعد و نفوس غير مهذب- و به تعبير ديگر بليدها و باردها- نه تنها درك نمى‏كنند، بلكه چه بسا به صورت غير صحيح ارزيابى مى‏كنند.

از كلمات جامع ايشان بود كه مى‏فرمود:

اگر آيينه وجود مستوى نباشد انبيا و اوليا را نيز در حال اعتدال نخواهد ديد تا چه رسد به مسائل غامضه عرفان.

حضرت امام در ميان عبادات به نماز شب بيش از ديگر عبادات علاقمند بود و پيوسته انجام نوافل يوميه و ليليه را وسيله روشنى دل و شايستگى قلب و صفاى باطن براى واردات و انوار الهى مى‏دانست.

از ميان متون زيارات، زيارت جامعه را بيش از ديگر زيارات مى‏خواند و در تمام آستان‏هاى مقدس مقيد به خواندن زيارت جامعه بود. از دوران جوانى به برخى از مستحبات مانند غسل جمعه و انجام فريضه با جماعت عنايت خاصى داشت. در همان دوران مرحوم بروجردى كه امام شخصيت بارزى بود، در بسيارى از نماز جماعت‏ها شركت مى‏كرد و با امكان جماعت انجام فرايض را به صورت فرادى يك نوع محروميت از فيض تلقى مى‏كرد.

امام از جمله كسانى بود كه در تطبيق شريعت بر منطق عرفان و فلسفه و بالعكس، شديدا علاقمند بود و گرايش به يكى را بدون آن ديگرى نقص تلقى مى‏كرد.

وقتى به ابعاد مفاهيم قرآن اشاره مى‏كرد بعد معارف قرآن را بالاترين بعد- كه حتما بايد به آن توجه نمود- مى‏دانست. چه بسا در تفسير آيات و روايات به يك سلسله نكاتى كه از افهام عادى دور است تكيه مى‏كرد.

روزى در بحث اخلاقى خود اين حديث را معنى مى‏كرد: مَنْ بَلَغَ ارْبَعينَ وَ لَمْ يَتَعَصّى‏ فَقَدْ عَصى‏ (كسى كه به چهل سالگى برسد و عصا به دست نگيرد گناه كرده است) مى‏فرمود: سن چهل سالگى سن تكامل قواست و عصا به دست گرفتن در اين سن رايج و معمول نيست، پس مقصود عصاى احتياط در زندگى است كه بايد از اين پس با عصاى احتياط گام بردارد.

مؤيد اين توجيه لطيف‏تر از نسيم سحر، رواياتى است كه از اهل بيت عليهم السّلام رسيده است مانند روايتى كه صدوق در امالى نقل مى‏كند كه امام صادق عليه السّلام فرمود: بنده تا به چهل سالگى نرسيده است در گشايش است و چون به چهل سالگى رسيد خداوند به دو فرشته (كه گماشته بر او هستند) وحى مى‏كند: من به بنده‏ام عمر قابل توجهى دادم پس با او درشتى كنيد و سخت بگيريد و كاملا مراقب باشيد و كم و زياد و كوچك و بزرگ عمل او را بنويسيد (6)

حضرت امام در ميان اساتيد خود، احترام خاصى براى استاد عرفانش، مرحوم شاه‏آبادى قائل بود و با اينكه مرتبه كمال در عرفان را براى او حدى از مردم مى‏داند در تأليفات عرفانى‏شان از مرحوم شاه‏آبادى غالبا به عنوان شيخ عارف كامل ما شاه‏آبادى روحى فداه ياد مى‏كند، و از ميان حكما و عرفاى گذشته علاقه خاصى به صدر المتألهين دارد و او را فردى محقق و متخصص كه بسيارى از معارف را فهميده و چشيده و مشكلات و مسائل را حل كرده است مى‏داند. شنيده‏ام كه روزى در درس به عنوان تجليل از مقام اين فيلسوف عارف و در رابطه با تقدير از علم و توبيخ كوته فكران كه پيوسته درباره او سخنان ناشايست مى‏گويند چنين فرموده است:

ملا صدرا و ما ادريك ما ملا صدرا؟! او مشكلاتى را كه بو على به حل آن در بحث معاد موفق نشده بود حل كرده است!.

ايشان براى محقق ميرداماد نيز احترامى بس عظيم قائل بودند و نام او را هرگز بدون القاب ساميه در تأليفاتشان نياورده‏اند. در يكى از تابستانها كه حوزه علميه قم تعطيل مى‏شود به ديدار فاميل به خمين رفته و تعطيلات تابستانى را در آنجا گذرانده‏اند در آنجا كتاب القبسات محقق ميرداماد را كه نيمى از مباحث آن كتاب مربوط به حدوث و قدم است مطالعه كرده و تصميم مى‏گيرند كه در همان سال تحصيلى اين كتاب را براى عشاق حكمت و فلسفه تدريس كنند. در عالم رؤيا مرحوم داماد را مى‏بينند، محقق مرحوم اظهار مى‏كند كه من راضى نيستم كتاب مرا تدريس كنيد. پس از مشاهده اين رؤيا از خواب بيدار مى‏شوند و در فكر و تأمل فرو مى‏روند كه چرا سيد به تدريس كتابش راضى نيست؟ پس از تأمل و تمركز حواس باطنى به خاطرشان مى‏رسد كه مرحوم ميرداماد در ميان توده مردم و قاطبه اهل علم از عظمت و احترام خاصى برخوردار است و تدريس كتاب او به واسطه عدم آمادگى و شايستگى لازم برخى از متعلمين سبب مى‏شود كه مشتى افراد نادان كه از آن حقايق آگاهى صحيحى ندارند اسائه ادبى به ايشان كنند و مقام شامخ آن بزرگوار در انظار كاسته شود.

نويسنده مى‏گويد: اين نه از آن نظر است كه سيد بزرگوار ما علاقه‏اى به حفظ حيثيت اجتماعى خود داشته است، چه آن بزرگواران در دوران حيات در اين عالم طبيعت از اين گونه امور اعتبارى وارسته‏اند و عزت و ذلت در نظر خلق را پشيزى ارزش قائل نيستند و زبان حالشان مترنم اين مقال است:

گر ز چشم همه خلق بيفتم سهل است تو مينداز كه مخذول تو را ناصر نيست


menu pagenext page